یک انشای خیلی خنده دار

دنیای مطالب

پشتيباني آنلاين
پشتيباني آنلاين
آمار
آمار مطالب
  • کل مطالب : 465
  • کل نظرات : 71
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آمار بازديد
  • بازديد امروز : 199
  • بازديد ديروز : 1005
  • ورودي امروز گوگل : 20
  • ورودي گوگل ديروز : 101
  • آي پي امروز : 66
  • آي پي ديروز : 335
  • بازديد هفته : 2486
  • بازديد ماه : 5876
  • بازديد سال : 15607
  • بازديد کلي : 44570
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 44.192.247.184
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :
  • امروز :
  • نظرسنجي
    دوست دارید بیشتر چه مطالبی در وبلاگ بزارم؟
    درباره ما
    دنیای مطالب
    * به وبلاگ من خوش آمدید * *Welcome to my weblog*
    امکانات جانبي

    

    یک انشای خیلی خنده دار

    یک انشای خیلی خنده دار

     

    Top of Form

    Bottom of Form

    قلم بر قلب سفید كاغذ می گذارم و فشار می دهم تا انشاء ام آغاز شود. سال گذشته سال بسیار خوب و پر بركتی بود. سال گذشته پسر خاله ام زیر تریلییك چـــرخ رفـت و له گـــــــشت و ما در مجلس ترحیمش شركت كردیم و خیلی میوه و خرما و حلوا خوردیم و خیلی خوش گذشت. ما خیلی خاك بازی كردیم. من هر چی گشـــــــــــــــــتم پــــسرخاله ام را پیــدا نكردم. در آن روزپدرم مرا با بیل زد، بدون بی دلیل! من در پارسال خـــیلی درس خواندم ولی نتـــوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بیرون پرت كردند. پدرم من را به مكانیكی فرستاد تا كـــــــــــار كـنم و اوســــــتای من هر روز من را بازنجیر چرخ می زد و گاهی وقت ها كه خیلی عصبانی می شد من را به زمین می بست و دو سه بار با ماشین یكی از مشتری ها از روی من رد می شد. من خیلی دركارهای خانه به مـادرم كمك می كنم. مادرم من را در سال گذشته خیلی دوست میداشت و من را خیلی ماچ می كرد ولی پدرم خیلی حسود است و من را لای درآشـپزحانه می گذاشت. درســــــال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خیلی از هم طلاق گرفتند و خواهرم بسیار حــــامله است و پدرم مـــــی گوید یا پسر است یا دوقلو، ولی من چیزی نمی گویم چون می دانم كه بچه ای به این انـــدازها از هیچ كجای خواهرم در نخواهد آمد! در سال گذشته مـا به مسافرت رفتیم و باقطار رفتیم. مــن در كوپه بسیار پدرم را عصبانی كردم و او برای تنبیه من را روی تخت خواباند و تخت را محكـــم بست و من تا صبح همان گونه خوابیدم! پدرم در سال گذشته خیلی سیگار می كشید و مادرم خیلی ناراحت است وهــــــــی به من میگوید: كپی اوغلی، ولی من نمی دانم چرا وقتی مادرم به من فحش می دهــــــد، پدرم عصـبانی می شود! در سال گذشته ما به عـــید دیدنی رفتیم و من حدودا خیـــــلی عیدی جـمع كرده ام، ولی پدرم همه آن هارا از من گرفت و آنتن مـــــــاهواره ای خرید كه بسیار بــد آموزی دارد ومن نگاه نمی كنم و پدرم از صبح تا شب شوهای بی نــاموسی نگاه می كند و بشكن می زند. پــــــدرم در سال گذشته رژیم گرفته بود و هر شب با دوستهایش آب و ماست و خیار می خورند و می خندند، گاهی وقتا هم آب با چیپس وماست موسیر! راستی یادم رفت پارسال ما با ماشین خودمان داشتیم میرفتیم مسافرت كه داداشم می خواست پوست تخمه رو از پنجره بندازه بیرون كه یهو یه تریلی از كنار ماشین رد شد و دست داداشم را از بازو قطع كرد و ما همگی خندیدیم. من خیلی سال گذشته را دوست دارم .

     

    و این بود انشای من



    نظر یادتون نره

    مطالب مرتبط

    بخش نظرات اين مطلب

    اين نظر توسط سامانتا در تاريخ 1391/8/29/1 و 20:54 دقيقه ارسال شده است

    سامانتا گفته:

    سلام...ایولات شم با انشات...توکه همش کتک خوردی!هیچی دیگه نبود بخوری! راستی سامانتام نه دختریم وب ما بدک نیست خوش حال میشم سر بزنی و به قول خودت نظر یادت نره!فعلا


    براي ديدن نظرات بيشتر روي شماره صفحات در زير کليک کنيد

    نام
    آدرس ایمیل
    وب سایت/بلاگ
    :) :( ;) :D
    ;)) :X :? :P
    :* =(( :O };-
    :B /:) =DD :S
    -) :-(( :-| :-))
    نظر خصوصی

     کد را وارد نمایید:

    آپلود عکس دلخواه:

    نويسندگان
    تبادل لينک هوشمند

      تبادل لینک هوشمند
      برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان دنیای مطالب و آدرس d-m.loxblog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد*از همکاری شما متشکریم*






    به دنیای مطالب امتياز دهيد